ای عاشق شیدایی....
جمعه 9 دی 1390 11:07 ب.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
ای عاشق شیدایی بشنو سخنی از من
هرچند که نتوانی هرگز شنوی آن را
در بزم وصال دوست از جام جمال دوست
چون مست شدی مشکن پیمانه و پیمان را
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خودپرست...
چهارشنبه 31 فروردین 1390 10:28 ق.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
این مرد خودپرست
این دیو ، این رها شده از بند
مست مست
ایستاده رو به روی من و
خیره در منست
گفتم به خویشتن
آیا توان رستنم از این نگاه هست ؟
مشتی زدم به سینه او ،
ناگهان دریغ
آیینه تمام قد رو به رو شکست .
حمید مصدق
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نگار می رسد...
جمعه 27 اسفند 1389 11:41 ب.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
آب زنید راه را هین كه نگار می رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
راه دهید یار را آن مه ده چهار را
كز رخ نور بخش او نور نثار می رسد
چاك شدست آسمان غلغله ایست در جهان
عنبر و مشك می دمد سنجق یار می رسد
رونق باغ می رسد چشم و چراغ می رسد
غم به كناره می رود مه به كنار می رسد
تیر روانه می رود سوی نشانه می رود
ما چه نشسته ایم پس شه ز شكار می رسد
باغ سلام می كند سرو قیام می كند
سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد
خلوتیان آسمان تا چه شراب می خورند
روح خراب و مست شد عقل خمار می رسد
چون برسی به كوی ما خامُشی است خوی ما
زانكه ز گفت و گوی ما گرد و غبار می رسد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ازدوست داشتن...
شنبه 9 بهمن 1389 10:40 ق.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ترانه میبارد
درسکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره میسوزد
عطش جاودان آتش ها
آری..آغازدوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
ازسیاهی چرا حذر کردن
شب پراز قطره های الماس است
آنچه از شب به جای میماند
عطرسکرآورگل یاس است
آه بگذار گم شوم درتو
کس نیابد زمن نشانه من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزدبرتن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویاها
باپرروشنی سفرگیرم
بگذرم ازحصاردنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم..تو..پای تاسرتو
زندگی گرهزارباره بود
باردیگرتو...باردیگرتو
آنچه درمن نهفته..دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
باتو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم ازتو میخواهم
بدوم در میان صحراها
سربکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو میخواهم
چون غباری زخود فرو ریزم
زیرپای تو سرنهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری..آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
فرخزاد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 9 بهمن 1389 10:46 ق.ظ
Shakespeare Love Sonnet 18
سه شنبه 4 آبان 1389 12:18 ق.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
Shall I compare thee to a summer's day?
Thou art more lovely and more temperate.
Rough winds do shake the darling buds of May,
And summer's lease hath all too short a date.
Sometime too hot the eye of heaven shines,
And often is his gold complexion dimmed,
And every fair from fair sometime declines,
By chance or nature's changing course untrimmed.
But thy eternal summer shall not fade,
Nor lose possession of that fair thou owest,
Nor shall Death brag thou wander'st in his shade
When in eternal lines to time thou grow'st.
So long as men can breathe, or eyes can see,
So long lives this, and this gives life to thee
اگر به روز تموزت همی کنم مانند،
لطیفتر ز تموزی و دلنشین تر از آن.
جوانه های دل انگیزوسبزفصل بهار
چوعمرروزتموزش رودبه باد خزان.
چه تابناک بود گاه چشم داغ فلک
بسا که چهره زرین ولی نهفته به میغ
گهی فزاید و گه کاهدش ز حسن جمال
به لطف پنجه نقاش یا قساوت تیغ.
تموز جاودان تو اما کجا ببازد رنگ؟
و یا لطافت طبعی که در وجود تو هست؟
شگفت نور تو را سایه محو نتوان کرد
و خط عمر تو را مرگ کی کشد در دست!
بمان تو تا که نفس هست و نور هست و غزل.
که این غزل به تو داد عمر جاودان ز ازل.
ترجمه:
محمود رضا فارسیانی .دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
در کودکی...
جمعه 12 شهریور 1389 12:00 ب.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
در کودکی نمی دانستم که باید از زنده بودنم خوشحال باشم یا نباشم چون هیچ موضع گیری خاصی در برابر زندگی نداشتم!
فارغ از قضاوت های آرتیستیک در رنگین کمان حیات ذره ای بودم که می درخشیدم! آن روز ها میلیون ها مشغله دلگرم کننده در پس انداز ذهن داشتم! از هیئت گل ها گرفته تا مهندسی سگ ها،از رنگ و فرم سنگ ها گرفته تا معمای باران ها و ابر ها،از سیاهی کلاغ گرفته تا سرخی گل انار همه و همه دل مشغولی شیرین ساعات بیداریم بودند! به سماجت گاو ها برای معاش، زمین و زمان را می کاویدم و به سادگی بلدرچین سیر میشدم .
گذشت ناگزیر روزها و تکرار یک نواخت خوراکی های حواس، توفعم را بالا برد!توقعات بالا و ایده های محال مرا دچار کسالت روحی کرد و این در دوران نوجوانیم بود!مشکلات راه مدرسه،در روزهای بارانی مجبورم کرد به خاطر پاها و کفش هایم به باران با همه عظمتش بدبین شوم و حفظ کردن فرمول مساحت ها، اهمیت دادن به سبزه قبا را از یادم برد! هر جه بزرگ تر شدم به دلیل خود خواهی های طبیعی و قرار دادهای اجتماعی از فراغت آن روزگار طلایی دور و دورتر افتادم. .
این روز ها و احتمالا تا همیشه مرثیه خوان آن روزها باقی خواهم ماند!تلاش میکنم تا به کمک تکنیک بیان و با علم به عوارض مسموم زبان،آن همه حرکت و سکون را باز سازی کنم و بعضا نیر ضمن تشکر و سپاس از همه همنوعان زحمتکشم که برایم تاریخ ها و تمدن ها ساخته اند گلایه کنم که مثلا چرا باید کفش هایمان را به قیمت پاهایمان بخریم و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده، خود را در بحران های دروغ و دزدی دیوانه کنبم.
جرا باید زیبایی های زندگی را فقط در دوران کودکی مان تجربه کنیم حال آنکه ما مجهز به نبوغ زیبا سازی منظومه هاییم.در مقایسه با آن ظلمات سنگین و عظیم “نبودن” بودن نعمتیست که با هر کیفیتی شیرین و جذاب است.
بدبینی های ما عارضه های بد حضور و ارتباطات ماست!فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما،هیچ گاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد!منظومه ها می چرخند و مارا با خود می چرخانند.
ما،در هیئت پروانه هستی با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم.برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست! اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم و همه ی چیز های تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو میکنیم!به نظر میرسد انسان اسانسورچی فقیری است که چرخ تراکتور می دزدد! البته به نظر میرسد! … تا نظر شما چه باشد؟
زنده یاد حسین پناهی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 13 شهریور 1389 04:22 ب.ظ
من مسلمانم...
سه شنبه 26 مرداد 1389 02:12 ب.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
سلام. اینم یه شعر از رضا رحیق که از همراهان عرفان حلقست.....
من مسلمانم
قبله ام رازقی است
سالها مادر من همبستر کفرو آبستن ایمان بود است
من مسلمانم
سرزمینم کفر است
که ز تسلیم به بارش ز نهان آباد است
من مسلمانم
وطنم ایثار است
من شهادت را دیدم از دور نگاهی کردم
باج دادن به شیاطین ز سپر در من نیست
پاسداری دارم از شیشه
پسری میخواهم بشکند شیشه غم
پدر آمرزیده !!
خواستگاهم فقر است
من مسلمانم
پتک ایمان خورده باور من
تا نشانی باشد ادیان را
من به هر ایمانی کافرم از خیر یقین
من مسلمانم
قبله ام پیکر عشق
تازگیها سر ذوق آمده شوق شررم
تو مرا میدانی
ره مجنون خورده طالع من
خواب لیلی است در اندیشه من
من مسلمانم
تار و مارم کرده اندیشه
از حسین آباد است گل و ته ریشه من
من مسلمانم
پدرم مهدی بود رفته آبی
به اتشناکی صحرا به ابولفضل ببرد
می آید
من مسلمانم
هر چه داری رو کن
خواهم باخت به قماری
همه آبادی شیطان بر خواب
آری من
من مسلمانم
رضا رحیق
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1389 02:17 ب.ظ
به جانم یار میباید
چهارشنبه 9 تیر 1389 08:57 ق.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 تیر 1389 09:03 ق.ظ
Underwater Physiology and Diving Disorders 1: Oxygen Deficiency - Hypoxia
سه شنبه 1 تیر 1389 09:17 ق.ظ
ارسال شده در: Swimming and Diving(انگلیسی) ،
Oxygen deficiency, or hypoxia, is an abnormal
deficiency of oxygen in the arterial blood that causes the tissue cells to be unable
to receive sufficient oxygen to maintain normal function. Severe hypoxia will stop
the normal function of any tissue cell in the body and will eventually kill it, but the
cells of the brain tissue are by far the most susceptible to its effects.
The partial pressure of oxygen determines whether the amount of oxygen in a
breathing medium is adequate. For example, air contains about 21 percent oxygen
and thus provides an oxygen partial pressure of about 0.21 ata at the surface. This is ample, but a drop to 0.14 ata causes the onset of hypoxic symptoms on the
surface. If the ppO2 goes as low as 0.11 ata at the surface, most individuals
become hypoxic to the point of being nearly helpless. Consciousness is usually
lost at about 0.10 ata and at much below this level, permanent brain damage and
death will probably occur. In diving, a lower percentage will suffice as long as the
total pressure is sufficient to maintain an adequate ppO2. For example, 5 percent
oxygen would render a ppO2 of 0.20 ata for a diver at 100 fsw. On ascent,
however, the diver would rapidly experience hypoxia if the oxygen percentage
were not increased.
Causes of Hypoxia:
The causes of hypoxia vary, but all interfere with the normal
oxygen supply to the body. For divers, interference of oxygen delivery can be
caused by:
1-Equipment problems such as low partial pressure of oxygen in the breathing
mix, inadequate gas flow, inadequate purging of breathing bags in a closed
oxygen UBA like the LAR V, or blockage of the fresh gas injection orifice in a
semiclosed-circuit UBA.
2-Blockage of all or part of the pulmonary system air passages by vomitus,
secretions, water, foreign objects, or pneumomediastinum.
3-Pneumothorax or paralysis of the respiratory muscles from spinal cord injury.
4-Decreased oxygen exchange at the alveoli/capillary membrane caused by
accumulation of fluid in the tissues (edema), a mismatch of blood flow and
alveolar ventilation, lung damage from near-drowning or smoke inhalation, or
“chokes” or bronchospasm from lung irritation due to showers of bubbles in
the circulation.
5-Physiological problems such as anemia and inadequate blood flow that
interfere with blood transportation of oxygen. Edema can interfere with gas
exchange at the capillary/tissue areas, and carbon monoxide poisoning can
interfere with oxygen utilization at the cellular level.
6-Hyperventilation followed by breathholding, which can lead to severe
hypoxia. Hyperventilation lowers the carbon dioxide level in the body below
normal (a condition known as hypocapnia) and may prevent the control
mechanism that stimulates breathing from responding until oxygen tension has
fallen below the level necessary to maintain consciousness. Extended
breathholding after hyperventilation is not a safe procedure.
Symptoms of Hypoxia:
Brain tissue is by far the most susceptible to the effects of
hypoxia. Unconsciousness and death can occur from brain hypoxia before the
effects on other tissues become very prominent.
There is no reliable warning of the onset of hypoxia. It can occur unexpectedly,
making it a particularly serious hazard. A diver who loses his air supply is in danger of hypoxia, but he immediately knows he is in danger and usually has time
to do something about it. He is much more fortunate than a diver who gradually
uses up the oxygen in a closed-circuit rebreathing rig and has no warning of
impending unconsciousness.
When hypoxia develops, pulse rate and blood pressure increase as the body tries to
offset the hypoxia by circulating more blood. A small increase in breathing may
also occur. A general blueness (cyanosis) of the lips, nail beds and skin may occur
with hypoxia. This may not be noticed by the diver and often is not a reliable indicator
of hypoxia, even for the trained observer at the surface. The same signs
could be caused by prolonged exposure to cold water.
If hypoxia develops gradually, symptoms of interference with brain function will
appear. None of these symptoms, however, are sufficient warning and very few
people are able to recognize the mental effects of hypoxia in time to take corrective
action.
Symptoms of hypoxia include:
1-Lack of concentration
2-Lack of muscle control
3-Inability to perform delicate or skill-requiring tasks
4-Drowsiness
5-Weakness
6-Agitation
7-Euphoria
8-Loss of consciousness
Treating Hypoxia.
A diver suffering from severe hypoxia must be rescued
promptly. Hypoxia’s interference with brain functions produces not only unconsciousness
but also failure of the breathing control centers. If a victim of hypoxia
is given gas with adequate oxygen content before his breathing stops, he usually
regains consciousness shortly and recovers completely. For scuba divers, this
usually involves bringing the diver to the surface. For surface-supplied mixed-gas
divers, it involves shifting the gas supply to alternative banks and ventilating the
helmet or chamber with the new gas.
Preventing Hypoxia.
Because of its insidious nature and potentially fatal
outcome, preventing hypoxia is essential. In open-circuit scuba and helmets,
hypoxia is unlikely unless the supply gas has too low an oxygen content. On
mixed-gas operations, strict attention must be paid to gas analysis, cylinder
lineups and predive checkout procedures. In closed- and semiclosed-circuit
Underwater Breathing Apparatus (UBA), a malfunction can cause hypoxia even
though the proper gases are being used. Electronically controlled, fully closedcircuit
UBA like the MK 16 have oxygen sensors to read out oxygen partial pressure,
but divers must be constantly alert to the possibility of hypoxia from UBA
malfunction. Oxygen sensors should be monitored closely throughout the dive
in closed-circuit mixed gas.Recently surfaced
mixed-gas chambers should not be entered until after they are thoroughly ventilated
with air.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1389 11:47 ق.ظ
بیماری های غواصی 1 : بیماری کمبود اکسیژن (Hypoxia)
سه شنبه 1 تیر 1389 09:01 ق.ظ
ارسال شده در: شنا و غواصی... ،
سلام، متن زیر رو خودم از کتاب " US Navy Diving Manual " به فارسی ترجمه کردم. متن زبان اصلی رو میتونید از اینجا مشاهده کنید.
بیماری کمبود اکسیژن Hypoxia
کمبود اکسیژن Hypoxia ، کمبود غیر عادی اکسیژن در شریان ها می باشد. کمبود اکسیژن مانع فعالیت عادی سلول ها و حتی مرگ آنها می شود. مغز حساس ترین عضو بدن در مقابل کمبود اکسیژن است. به کمک فشار جزیی اکسیژن (Oxygen Partial Pressure ppO2) میتوان تعیین کرد که آیا اکسیژن تنفس شده به اندازه کافی است یا نه. هوا حدوداٌ شامل 21 درصد ااکسیژن است پس در فشار 1 اتمسفر فشار جزیی اکسیژن در هوا برابرata 0.21 می باشد. حداقل فشار جزیی اکسیژن مورد نیاز بدن ata0.16 است که با افت فشار به زیر این مقدارعلا یم کمبود اکسیژن به طور تدریجی آشکار میشود. در فشار ata 0.11 فرد بسیار ضعیف شده و درata 0.10 بیهوش میشود. فشار زیر ata 0.10 آسیب سلول های مغزی و مرگ را به دنبال دارد.
مغز حساس ترین عضو بدن در مقابل کمبود اکسیژن ( Hypoxia ) است و قبل از آنکه Hypoxia بر روی دیگر اعضا آشکار شود ممکن است بیهوشی و حتی مرگ رخ دهد. در ابتدای ابتلای به Hypoxia هیچ علامت قطعی برای تشخیص آن وجود ندارد. در سیستم غواصی مدار- باز غواصی که هوای کپسولش تمام می شود می داند که در خطر ابتلا به Hypoxia قرار دارد و سریعأ اقدامات لازم را انجام میدهد ولی غواصی که از سیستم مدار- بسته استفاده می کند، اکسیژن خود را به تدریج از دست می دهد و Hypoxia به تدریج اتفاق می افتد - در حالی که غواص از این موضوع بی اطلاع است- و این روند ادامه دارد تا غواص بیهوش می شود.
در هنگام وقوع Hypoxia ضربان قلب و فشار خون افزایش می یابد. بی حس شدن نوک انگشتان و کبودی لب از نشانه های اولیه ابتلا به Hypoxia است ولی نشانه قطعی آن نمی تواند باشد. ( چون غواصی در آب سرد هم می تواند همین علایم را به دنبال داشته باشد.)
علل وقوع Hypoxia (کمبود اکسیژن )
علل وقوع Hypoxia در غواصی عبارت است از :
1- ترکیب نا مناسب گاز کپسول به گونه ای که فشار جزیی اکسیژن را کاهش دهد.
2- انسداد و گرفتگی در دهانه ورودی اکسیژن در سیستم های غواصی مدار- بسته و مدار- نیمه بسته
3- تصفیه ناقص بازدم در سیستم مدار- بسته
4- ضعف ریه (ابتلا به ذات الریه)
5- از کار افتادگی عضلات تنفسی در اثر جراحت در سیستم عصبی
6- انسداد مجرای تنفسی در اثر استفراغ، ورود آب و عوامل خارجی
7- افزایش مایع در بافت ریه (pulmonary edema) ناشی از غواصی در آب سرد، فشار منفی گاز تنفسی در ریه و یا ورود آب به ریه
8- مسمومیت کربن مونواکسید (کربن مونواکسید جای اکسیژن را در خون می گیرد)
9- حبس کردن نفس به مدت طولانی
علایم Hypoxia (کمبود اکسیژن )
1- از دست دادن قدرت تشخیص
2- نداشتن تمرکز
3- نا توانی در کنترل کامل عضلات
4- ناتوانی در انجام کارهای ظریف
5- ضعف
6- خواب آلودگی
7- اضطراب
8- سرخوشی و وجد
9- بیهوشی
درمان Hypoxia (کمبود اکسیژن )
باید کمک های اولیه و تنفس اکسیژن با غلظت 100 درصد آغاز شود. ( اگر بیمار نفس میکشد ولی بیهوش است، پس از مدت کوتاهی که درمان با اکسیژن 100% صورت گرفت، به هوش می آید و کاملأ درمان میشود.)
پیشگیری Hypoxia (کمبود اکسیژن )
به خاطر خطر بالای Hypoxia ، اقدامات لازم در پیشگیری از آن حایز اهمیت است.
در غواصی با سیستم مدار- باز وقوع Hypoxia بسیار نادر است مگر اینکه مخزن ، حاوی مقدار لازم اکسیژن نباشد. (فشار اکسیژن کمتر از ata 0.16 )
در سیستم مدار- بسته و مدار- نیمه بسته ابزارهای تشخیص میزان اکسیژن به دقت کنترل شوند و از سلامت آن اطمینان حاصل شود و در غواصی همواره میزان اکسیژن بررسی شود.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 تیر 1389 09:57 ب.ظ
Erinnerung an die Marie A
دوشنبه 10 خرداد 1389 12:04 ب.ظ
ارسال شده در: Deutsch (آلمانی)... ،
An jenem Tag im blauen Mond September
Still unter einem jungen Pflaumenbaum
Da hielt ich sie, die stille bleiche Liebe
In meinem Arm wie einen holden Traum.
Und über uns im schönen Sommerhimmel
War eine Wolke, die ich lange sah
Sie war sehr weiß und ungeheuer oben
Und als ich aufsah, war sie nimmer da.
Seit jenem Tag sind viele, viele Monde
Geschwommen still hinunter und vorbei
Die Pflaumenbäume sind wohl abgehauen
Und fragst du mich, was mit der Liebe sei?
So sag ich dir: Ich kann mich nicht erinnern.
Und doch, gewiß, ich weiß schon, was du meinst
Doch ihr Gesicht, das weiß ich wirklich nimmer
Ich weiß nur mehr: Ich küsste es dereinst.
Und auch den Kuss, ich hätt' ihn längst vergessen
Wenn nicht die Wolke da gewesen wär
Die weiß ich noch und werd ich immer wissen
Sie war sehr weiß und kam von oben her.
Die Pflaumenbäume blühn vielleicht noch immer
Und jene Frau hat jetzt vielleicht das siebte Kind
Doch jene Wolke blühte nur Minuten
Und als ich aufsah, schwand sie schon im Wind.
von Bertolt Brecht aus dem Jahr 1920
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 10 خرداد 1389 12:18 ب.ظ
مهتاب شبی....
شنبه 8 خرداد 1389 09:54 ب.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی :
از این عشق حذز کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی
من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
"حذر از عشق؟" ندانم
نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....
بی تو اما
به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.....
فریدون مشیری
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 8 خرداد 1389 09:54 ب.ظ
چشم در راه بهار...
شنبه 8 خرداد 1389 09:15 ب.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
چشم در راه کسی هستم
کوله بارش بردوش، آفتابش در دست
خنده بر لب،گل به دامن، پیروز
کوله بارش سرشار از عشق، امید
آفتابش نوروز
با سلامش، شادی، در کلامش، لبخند
از نفس هایش گل می بارد، با قدم هایش گل می کارد
مهربان، زیبا، دوست
روح هستی با اوست
قصه ساده ست، معما مشمار،
چشم در راه بهارم آری
چشم در راه بهار...
فریدون مشیری
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 8 خرداد 1389 09:23 ب.ظ
ای عاشقان ، ای عاشقان دل را چراغانی کنید ....
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389 12:10 ق.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
ای عاشقان ، ای عاشقان دل را چراغانی کنید
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش
بزم است و رقص است طرب ، مطرب نوایی ساز کن
در مقدم او بهترین تصنیف را آواز کن
مجنون بوی لیلی ام در کوی او جایم کنید
همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید
نوری به چشم دوستان ، خاری به چشم دشمنان
می سوزم از سودای او این شعله را افزون کنید
چندان که خون اندر سبو ، از روح و جانم می رود
ای عاشقان از قلب من پیمانه ها پر خون کنید
شاهکار بینش پژوه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 اردیبهشت 1389 05:01 ب.ظ
چیستان...
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 09:39 ب.ظ
ارسال شده در: شعر... ،
ما گنهکاریم آری جرم ما هم عاشقی است
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست٬ کیست؟
*
زندگی بی عشق٬ اگر باشد همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است٬ نیست؟
*
زندگی بی عشق٬ اگر باشد٬ لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
*
زندگی بی عشق اگر باشد هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست٬ هم اینجا هم آنجا دوزخی است
*
عشق عین آب ِ ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
*
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین ِ چیست؟ چیست؟...
قیصر امین پور
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 2 1 2
تبلیغات 
